على محمدى خراسانى
107
شرح منطق مظفر (فارسى)
« فكلما كان الانسان عاقلا استغنى » نتيجه در اين مثال جملهء « قنع بما يكفيه » اوسط است كه تمام تالى قضيهء اول و تمام مقدم قضيهء دوم است . ضمنا شما مىتوانيد اين مثال را به هريك از اشكال اربعه تبديل كرده و نتيجه بگيريد چنانچه ما در مثال : « كلما كانت الشمس طالعة ، كان النهار موجودا . . . » چنين كرديم و اين ، يك مثال از شرطيتين متصلتين هست ( امّا منفصلتين و مختلفتين در آيندهء مثالهايش خواهد آمد ) . قسم ثانى : اوسط جزء غير تام هردو مقدمه باشد و مقدمتان ( صغرى و كبرى ) در يك جزء غير تام خود ، مشترك باشد . مثال : « اذا كان القرآن معجزة ، فالقرآن خالد » صغرى و « اذا كان الخلود معناه البقاء ، فالخالد لا يتبدل » كبرى « فاذا كان القرآن معجزة ، فاذا كان الخلود معناه البقاء ، فالقرآن لا يتبدل » نتيجه در اين قياس شرطى كه از متصلتين تشكيل يافته ، حدّ اوسط كه در هردو مقدمه آمده كلمهء « خالد » است و در هردو مقدمه جزء تالى است منتها در اوّلى ، محمول تالى و در دومى ، موضوع تالى است . طريقهء اخذ نتيجهء فوق از قياس مذكور اين است كه : با دقت در تالى مقدمهء اول ، يعنى صغرى و تالى مقدمهء دوم يعنى كبرى مىبينيم كه با يكديگر ، يك قياس اقترانى حملى از نوع شكل اول را تشكيل مىدهند به اين صورت كه : « القرآن خالد » ، و « كل خالد لا يتبدل » ، « فالقرآن لا يتبدل » . اين نتيجه از شكل اول ، كه بديهى الانتاج و مسلّم است را تالى قرار مىدهيم براى يك قضيهء شرطيه ، كه مقدم آن عبارت است از مقدم كبراى قياس شرطى مذكور يعنى : « اذا كان الخلود معناه البقاء ، فالقرآن لا يتبدّل » ( لانه خالد و كل خالد كذا فهو كذا ) ، سپس اين قضيه شرطيه را تالى قرار مىدهيم براى يك قضيهء شرطيهاى كه مقدم آن عبارت است از مقدم شرطيهء صغرى ، نتيجهء مطلوب حاصل مىشود : « اذا كان القرآن معجزة ، فاذا كان الخلود معناه البقاء فالقرآن لا يتبدل » . اين بود طريقهء اخذ نتيجه از قسم دوم كه اوسط در هردو ، جزء غير تام است آن هم از خصوص يك قياس شرطى كه هردو مقدمهاش متصله باشد بعد مىفرمايد : ما به همين مقدار در رابطه با اين قسم بسنده كرده و ساير اقسام آن را كه از حيث مقدمات و اشكال اربعه تقسيماتى دارند و همچنين شروطى را كه هر قسم دارد به دو دليل بيان